توصیه‌های ترنس تائو
 لينك‌هاي مفيد
 
 آیا می توان واقعیت را تغییر داد؟
آیا می توان واقعیت را تغییر داد؟
اگر ما بتوانیم به درستی تشخیص دهیم که مشکل چیست و از کجا نشات گرفته است، احتمالا، بهتر خواهیم توانست راه‌حلی برای مقابله با آن ارایه کنیم

 

شیرینی یك بار پیروزی به تلخی صدبار شكست می ارزد.
(سقراط)

 

گاهی اوقات با شرایطی روبرو هستیم که احساس می‌کنیم واقعیت آن‌طور که باید رخ نداده است. در واقع فرض و حکم با یک‌دیگر تطابق ندارند. در این نوشتار با یک داستان ساده به بیان این موضوع خواهیم پرداخت. توجه داشته باشید که ما راهی برای مقابله با موقعیت‌های مشابه ارایه نخواهیم کرد. اعتقاد داریم بخش اصلی حل هر مشکلی یا مسئله‌ای تشخیص صحیح آن مسئله است. به این معنی که اگر ما بتوانیم به درستی تشخیص دهیم که مشکل چیست و از کجا نشات گرفته است، احتمالا، بهتر خواهیم توانست راه‌حلی برای مقابله با آن ارایه کنیم. بنابراین ما به وظیفه‌ی خود که همانا آگاه کردن مخاطبان از وجود چنین رخدادهایی است، عمل می‌کنیم. فقط می‌توانیم امیدوار باشیم که خواننده‌ی فرزانه، خود با تیزبینی قادر به تشخیص صحیح و متعاقبا درمان صحیح  باشد.

 

 

و اما داستان:


روزی ملانصرالدین تصمیم می‌گیرد گاو نر خود را به دلیل فشار اقتصادی و بی‌پولی برای فروش به بازار ببرد. تعدادی که از شرایط ناگوار ملانصرالدین مطلع بودند و می‌خواستند با استفاده از این فرصت گاو او را ارزان از چنگ‌اش در بیاورند، نقشه‌ای ماهرانه طرح ریزی می‌کنند. به این شکل که، در فواصل کوتاهی از یکدیگر و در مسیر ملانصرالدین به بازار، یک نفر از آن‌ها به کاری مشغول می‌شود. ملانصرالدین گاو را بسته و افسار به‌دست منزل را ترک می‌کند. کمی بعد یکی از آن‌ افراد از ملا می‌پرسد: ملا بز خود را چند می‌فروشی؟ ملا می‌گوید مردک دیوانه شده‌ای، این گاو نر است نه بز! سپس به راه خود ادامه می‌دهد. کمی بعد یکی دیگر ملا را می‌بیند و بعد از سلام و احوال‌پرسی می‌گوید ملا این بز فروشی است؟ ملا کمی تعجب می‌کند و می‌گوید این بز نیست، گاونر است و می‌رود. دوباره کمی بعدتر این داستان تکرار می‌شود. بعد از چندین بار تکرار ملا به بازار می‌رسد و برای فروش گاو خود اقدام می‌کند. باهماهنگی قبلی دوباره ملا با داستان قبل مواجه می‌شود و قانع می‌شود که گاو نر که او دارد، در واقع بز است نه گاو نر! سپس به قیمت بز آن را می‌فروشد. به منزل که می‌رسد همسرش از او می‌پرسد ملا گاو را فروختی؟ ملا خطاب به همسر    می‌گوید: خانم چیزی که ما داشتیم گاو نبوده، بز بوده! ما در این چند سال اشتباه می‌کرده‌ایم. خلاصه گاو ملا را به قیمت بز خریدند و ملا نیز باور کرد.

 

 

 

پیامی که این داستان دارد این است که: افراد بااستعداد گاهی از هوش خود استفاده‌ی نادرستی می‌برند. این یعنی گاو خود را به قیمت بز عرضه می‌کنند. مراقب باشید که چنین اتفاقی رخ ندهد که ما مسئول هستیم در قبال امکاناتی که در اختیار داریم. گاهی نیز توسط شخص دیگری ارزش‌های افراد ندیده گرفته می‌شوند یا بهای ناچیزی دارند! در چنین مواقعی باید هوشیار باشیم و تلاش کنیم که تلف نشویم. افراد عموما با کاسه‌ی خود دیگران را می‌سنجند و از این نکته غافل‌اند که ممکن است طرف مقابل تشت بزرگ‌تری داشته باشد! این نیز واقعیتی تلخ است که اجتماع دانش‌آموزی ما با آن دست به گریبان است. معلمین محترم بایست به نکات یادشده توجه کافی نمایند تا خدای ناکرده دانش‌آموزان بااستعداد آن‌ها دچار ضرر و زیان نشوند. صداقت در عمل و گفتار کلید حل هر مشکلی است. ما اثباتی برای این مساله نداریم. اما قویا توصیه می‌کنیم.


به نیکی گرای و میازار کس                       ره رستگاری همین است و بس
                                                                                  (فردوسی)
  

 

1392/12/14لينک مستقيم

فرستنده :
ایسا HyperLink HyperLink 1393/2/24
مـتـن : عالی

نظر شما پس از تاييد در سايت قرار داده خواهد شد
نام :
پست الکترونيکي :
صفحه شخصي :
نظر:
تاییدانصراف
 
 فعاليت هاي علمي
 تماس با ما
 بازديدها
كاربران غيرعضو آنلاينكاربران غيرعضو آنلاين:  7161
 كاربران عضو آنلاين:  0
  کل كاربران آنلاين:  7161