يكشنبه ۳ مهر ۱۴۰۱
 
| كاربر مهمان
 
 مصاحبه با دكتر جلالی - رييس سازمان پدافند غيرعامل كشور
 

تعريف خودتان را از پدافند غيرعامل بفرمائيد و اينكه حوزه شمول آن چيست؟

در واقع براي پدافند غيرعامل دو مدل تعريف وجود دارد. يكي تعريفي سنتي و اداري است كه به عنوان مثال ما در آئين نامه اجرايي بند 11 ماده 121 قانون برنامه پنجساله چهارم كشور پدافند غيرعامل را به اين شكل تعريف كرده كه پدافند غيرعامل به كليه اقدامات و تدابيري گفته مي شود كه بدون به كارگيري سلاح، موجب كاهش آسيب پذيري ها و افزايش پايداري ها در برابر تهديدات خارجي شود.
اين تعريفي است كه در آئين نامه اجرائي دولت آمده است و به تصويب هيأت دولت نيز رسيده ولي به اعتبار اينكه پدافند غيرعامل از يك كلمه به نام پدافند به معني دفاع شروع مي شود غيرعامل يعني بدون سلاح هست در واقع ما مي خواهيم دفاع بدون سلاح را مطرح كنيم.
وقتي مفهوم دفاع مطرح مي شود دفاع اساس يكي عكس العملي در برابر حمله است يعني دشمن مي خواهد حمله كند و بعد ما مي خواهيم در برابر او دفاع كنيم و در واقع ما اگر بخواهيم دفاع غيرعامل را تعريف كنيم بايستي ابتدا به نوعي حمله را تعريف كنيم يا مدل حمله را و بعد سيستم كه در مقابل اين نوع حمله جه دفاعي بايد انجام شود.
دفاع غيرعامل يك تعريف ثابت و يكنواخت ندارد بلكه متغير و پويا بوده و مي تواند متناسب با تغييراتي كه سيستم حمله كننده و مهاجم دارد اين سيستم پويا و منعطف باشد و تعريفش نيز مثل آن.
لذا اگر بياييم اين موضوع را تعريف جامع كنيم و بايد بگوييم اجراي پدافند غيرعامل در مقياس كل كشور دولت را در بر بگيرد بايستي بتواند سيستم ملي را در برابر تهديد خارجي پايدار نمايد. بنابراين از چهار واژه پدافند غيرعامل(كشور) ملي، سيستم ملي و تهديدات و پايداري تشكيل مي شود. پس مي توان گفت پدافند غيرعامل ملي يعني كاهش آسيب پذيري ها در ارتباط با كل كشور و حكومت، در آسيب پذيري ها هم ما 4 مقوله داريم.
 
1- تهديدات خارجي كه مي تواند تأثير بر روي زيرساخت هاي كشور داشته باشد.
الف) آسيب پذيري هاي ذاتي هر سيستم مثل خازن بنزين كه قابليت اشتغال و انفجار دارند.
ب) ريسك و درصد تحقق و وقوع خطرات
ج) هم افزايي خطر يعني آن خطر اول كه تهديد هست آن خطر دوم ريسك است و يك خطر اول كه تهديد هست آن خطر دوم ريسك است و يك خطر چهارمي درست مي كند كه ما بهش مي گوييم خطر جامع يا يك ريسك جامع كه مي شود هم افزايي خطرات نسبت به يكديگر. مثل اينكه شما مثلا دو مخزن بنزين داشته باشيد، اولاً بنزين خود تهديدي است نسبت به خارج كه موشكي كه خود تهديد است به آن مي خورد و تهديد انفجار و بالاخره سوختن بقيه كه تهديد سومي است و در واقع هم افزايي اين سه تا در كنار هم قرار مي گيرد ريسكش مي تواند نزديك بودن به فرد باشد.
 
2- عنصر دوم سيستم ملي هست.
يعني الف) حكومت و ب) زيرساخت هاي دولت و ج) مردم و د) بخش دفاع
اين چهار عنصر بايد با هم پوشش عنصر پدافند غيرعامل در كنار هم قرار گيرند نه منفك از هم. ما بحث غيرعامل را فقط براي پوشش بخش دفاع نمي خواهيم بلكه براي زيرساخت هاي كشور براي اصل حكومت و براي مردم مورد بحث      مي باشد.
براي اينكه ما جنگ را تعريف كرديم يك جنگ همه جانبه يعني مدل جديد جنگ يك جنگ همه جانبه است اين جنگ از زيرساخت هاي ملي، از افشار روي اداره مردم از برخورد با سيستم دفاعي و از تمركز اين ها براي سرنگوني حكومت ها و تغيير ماهيت هاي سياسي رژيم هاي شكل مي گيرد.
پس اين چهار عنصر را تعريفي كه از مدل جديد جنگ كرديم مي آمديم اينها كه مي گويد اين بايد عمل شود اين دو عنصر را بايد پايدار كند پس وقتي ما مي گوييم پدافند غيرعامل يعني بر اصل حكومت بر زيرساخت هاي دولت و بر مردم بر نيازمندي هاي آنها و بر دفاع و بخش هاي مربوط به دفاع موثر است كه ما بايد در پدافند غيرعامل اين ها را كم اثر يا بي اثر كنيم. اينها سيستم هستند.
 
3- عنصر سوم تهديد هست.
تهديد يعني اينكه ما با چه مقوله اي برخورد داريم. طبيعتاً چون آمريكايي ها ما را تهديد كرده اند، رسماً الان هم در مقوله انرژي هسته اي ماجرا را دنبال مي كنند و گزينه هاي نظامي مطرح است. آمريكايي ها با چند مدلي مي خواند برخورد نمايند. آمريكايي ها در موضوعات نظامي و دفاعي از هوشمندي بالايي برخوردار هستند و در واقع مي شود گفت عمليات  نظامي شان را عمليات نظامي هوشمندانه است. كوركورانه برخورد نمي كنند و لذا تلاش مي كنند كه متناسب با ابزارهاي قدرت ملي ما بر اين اساس طراحي مي كنند يعني بگويند كجاها توانمندي داريم و كجاها نداريم. آنجاها كه توانمندي داريم و لو اينكه نقاط ضعفي هم داشته باشيم تمركز مي كنند بر نقاط ضعف و طبيعتاً تلاش بر كاهش نقاط قوت و تضعيف نقاط قوت را مدنظر قرار مي دهند. در واقع حمله به عناصر قدرت ملي مي تواند يك مدل عمده باشد. البته عناصري كه پايداري نظام را تداوم مي دهد.
بر این اساس باید اینها یک مدلی برای ماطراحی کنند می گویند که در گذشته برای موضوعات سرنگونی یا براندازی آمریکایی ها سه مدل برخورد می کردند.
مدل قدیمی، آمریکا اگر می خواسته مهاجم باشد برخورد یا بدنه نظامی کشور می کرده یعنی حمله می کرده به قوای مسلح تمرکز بمباران بر قوای مسلح و از بین بردن آن و بعد حمله به سیستم سیاسی و بعد از بین بردن آن سرنگونی و تشکیل حکومت جدید مثل حمله آمریکایی ها به ژاپن.
مدل دیگر به انقلاب دانشجیی و مخملی و در واقع سرنگونی کشورها با استفاده از قدرت مغزافزاری. که این قدرت شامل قدرت شامل قدرت روانی، یباسی، اقتصادی و ... است نشان دادن قدرت و ارعاب و تهدید و بعد هم تغییر رژیم سیاسی که در بعضی از کشورهای آسیای منیانه شاهد آن بودیم.
مدل سوم ترکیبی از این دو مدل است که در واقع ممکن است که در این مدل دشمن بخواهد بیاید از کانال نظامی به عنوان مکمل اقدامات سیاسی، اقتصادی استفاده بکند. ما در نگاه اولیه می بینیم که آمریکایی ها شاید توان این را دارند که یک جنگ تن به تن زمینی متقابل را دنبال کنند ولی به نظر می رسد که الگوی جنگ اقتصادی که از پایه تحریم اقتصادی، سیاسی شروع می شود و توسعه اش با اغراق در توانمندی ها و قدرت خود حالت عملیات روانی دنبال می شود و موضوع سوم تقویت عملیات سیاسی یعنی تهاجمات سیاسی می باشد.
در این ها از عملیات نظامی به عنوان مکمل استفاده می شود یعنی بعضی مواقع اهداف گزینشی،انتخابی و مکمل انتخاب شوند و بعد حمله به زیرساخت ها و حمله به زیرساخت های نظامی و دفاعی کشور اعم از آب و برق و نفت و سوخت کشور و ارتباطات.
به دنبال آن، آوردن فشار معکوس به مردم یعنی وقتی مردم به آب و برق و گاز نداشته باشند، خود به خود فشار روی آنها است و هدایت این فشارها روی مردم به واسطه گروه های مخالف داخلی مردم را به سمت مخالف و حوزه تخاصم بردن تا درگیر کردن با دولت و بعد هم انجام یک عملیات تکمیلی نظامی با ضربات تاکتیکی و تکمیلی و نهایتاً جابجایی سیستم سیاسی کشور هدف.
به نظر می رسد که آمریکایی ها یک همچنین مدل را دنبال می کنند حالا اگر ما بخواهیم پدافند غیرعامل را دنبال کنیم، بایستی در برابر این مدل، کشور را پایدارسازی کنیم. در واقع دفاع در برابر این مدل شامل دو بخش می شود:
بخش نظامی که قوای مسلح مسئولیت آن را دارند و بخش مردم و بدنه دولت که ما در پدافند غیرعامل با قسمت دوم کار داریم. یعنی مردم و بدنه و ... عنصر چهارمی که ذکر آن رفت پایدارسازی بود و در واقع برداشت تهدید و حفظ و ارتقای استقامت سیستم در شرایط تهدید و پابرجا ماندن که در این چهار موضوع هر کدام از مفاهیمش می تواند متفاوت باشد. مثلاً ما در مردم پیش بینی ملزومات اولیه برای مردم و قدرت اداره کشور و نیازمندی های مردم را می بینیم در بخش زیرساخت در واقع پایدارسازی زیرساخت ها و تداوم فعالیت و خدمات در شرایط جنگ و شرایط تهاجم خارجی که وارد بخش دفاعی نمی شویم. لذا ما با این مجموعه می توانیم در واقع پدافند غیرعامل را تعریف کنیم.
 
طراحی و تدوین استراتژی پدافند غیرعامل نیازمند شناخت تهدید و ابزار تهدید می باشد. لطفاً در این خصوص توضیح بیشتری بفرمائید.
در موضوعی به نام تهدید خارجی وقتی تهاجم همه جانبه است طبیعتاً ابزار آن هم همه جانبه است. مثلاً یکی از مولفه های آن تهاجم اقتصادی و فرهنگی است که خود اینها ابزارهای متفاوتی دارند. مثلاً در تهاجم اقتصادی تحریم ها و قطع برنامه ها بر علیه ما و اجرایی کردن سیاست های تشویقی و تنبیهی و تحریم اقتصادی و ... در مقولات دیگر ما می توانیم بگوییم که در واقع ابزار تهدید ما تکنولوژی برتری ساز نظامی دشمن است.
مثلاً ممکن است به نیروگاه های برق ما حمله به نیروگاه ها ساخته اند. با بمب های جدیدی که انفجاری نیستند و  بمب های گرافیتی هستند. لایه های مقاوم کربن و گرانیت که در مقابل ولتاژهای بالای برق مقاومت می کنند و توان سوزاندن کلیه سیستم ها و شبکه های برقی متصل به هم را دارند. نمونه این بمب ها را آمریکا در یوگسلاوی علیه آن کشور استفاده نمود.
هر صنعتی ابزار خودش را دارد. در مخابرات تهاجم های سایبری را داریم. در اطلاعات چنگ اطلاعاتی و سیستم های سنجیده شده دشمن، ماهواره ها و ...

لطفاً در مورد سوابق تاریخی و پیشینه ی پدافند غیرعامل در جهان توضیح دهید.

پدافند غیرعامل، اگر از دید مفهومی به آن نگاه کنیم، در واقع کاهش آسیب پذیری تهدیدات یا ایجاد امنیت در برابر تهدید است. از زمانی که بشر پا به عرصه گیتی گذاشت با یک مفهوم به نام خطر و تهدید روبرو شد، که به صورت فطری و طبیعی در درون و در ذات زندگی اش وجود داشت. به عنوان مثال انسان های اولیه برای حفاظت خود از باد و باران و سرما و گرما به طور معمول به دنبال پناهگاهی برای خود بودند و به تدریج برای کسب امنیت به دنبال پناهگاه رفتند که در ابتدا برای کسب امنیت  در برابر عوامل طبیعی و حیوانات بود. بعدها نیز با ایجاد تجمع های انسانی و ایجاد شهرک ها و شهرها، برای کسب امنیت در برابر تهاجم انسان ها مجبور به ساخت دژ و قلعه و از این نوع حفاظ ها شدند.
   وقتی به تاریخ شهرسازی نگاه می کنیم بزرگترین مشکلی که انسان ها با آن مواجه بودند موضوع امنیت بوده و این نکته ای است که در واقع خواست همه ی انسان ها اعم از هر نژاد و هر رنگ و هر دینی بوده است.
شکل کلی شهر و تشکیل شهرها براساس قلعه و دژ در واقع بر مبنای دفاع در برابر دشمن مهاجم بوده است. در مورد بسیاری از شهرها امکان شهر در محلی انتخاب می شد که قابل دفاع باشد و اگر به طور مثال به لحاظ حاصلخیزی سرزمین، محلی مثل دشت بود، حتماً قلعه ای در کنار آن برای دفاع احداث می شد که در شرایط جنگ بتوانند به خوبی از آن جا دفاع کنند. به بیان روشن تر، در گذشته بشر اعم از هر ملت، هر مکان، هر جا که مردم آن اهل دفاع بوده اند، این خصیصه در ذات و در خونشان وجود داشته است. از این نظر نمی توان برای سابقه و شروع آن زمان تعیین کرد. ساخت قلعه یعنی دفاع در برابر دشمن بدون اسلحه و بدون توپ و تانک، که در واقع خود آن پدافند غیرعامل محسوب می شود و به طور طبیعی از ابتدای خلقت بشر بوده است و روز به روز شکل تازه تر به خود گرفته و متناسب با پیشرفت سلاح و قدرت تهاجم، توسعه یافته است و امکانات دفاعی نیز برای آن پیش بینی شده است. در گذشته امکانات دفاعی نیز به دو طریق صورت می گرفته است؛ یا به وسیله ی سلاح و یا از طریق اقدامات دفاع غیرعامل یعنی بدون سلاح بوده است. به طور مثال، در شهرسازی این سؤال ممکن است مطرح شود که چرا شهر دروازه داشته است؟ به عنوان نمونه همین شهر تهران چندین دروازه داشته؛ و یا چرا دور تا دور شهر دیوار و حصار بوده است؟
در واقع این حصار و دیوار پدافند غیرعامل شهر در برابر تهاجم است. تهاجم در قدیم تنها زمینی و به صورت لشکرکشی بوده است. برای دفاع شهر در برابر این گونه تهاجم ها، حصار و قلعه و دروازه احداث می شد. ورودی دروازه ها و اطراف و جوانب آن به طور دائم تحت کنترل بود. بنابراین، وجود حصار، قلطعه، بارو و امثال آن ها نشان دهنده ی آن است که همواره در گذشته، پدافند غیرعامل به عنوان ابزار دفاعی مورد توجه بوده است و زمانی که تهدیدات و سلاح ها و تکنیک های جنگی رشد می کرده، به طور طبیعی این گونه  اقدامات دفاعی نیز رشد کرده و مدل آن پیچیده تر می شده است.
به نوعی می توان گفت: در طول تاریخ بشر همواره اقدامات پدافند غیرعامل در حال تغییر و پیشرفت بوده است و این مرز از گذشته تا به حال ادانه داشته است.
از میان نمونه های تاریخی، به عنوان مثال می توان  به جنگ های صدر اسلام اشاره نمود که از نمونه های پدافند غیرعامل جنگ خندق است که به پیشنهاد سلمان فارسی و به دستور حضرت پیامبر (ص) خندقی حفر شد. این خندق در واقع یک کانال برای دفاع بهتر از شهر مدینه بود و یا وجود قلعه خیبر که یهودی ها در آن ساکن بودند و توسط حضرت امیر (ع) در هم شکسته شد، نمونه ای از آن استفاده از دشمن ما از همین ابزار و امکانات است.
در واقع ی کربلا، از برخی علما شنیدیم، زمانی که حضرت امام حسین (ع) به آن سرزمین وارد شدند، برای دفاع، از وضعیت جغرافیایی زمین استفاده فرمودند. به طوری که گفته شده است، حضرت (ع) به یک ارتفاعی که "تل زینبیه" است و به عنوان برج به آن توجه نمودند. یک جناح خود را با استفاده از حفر کانال پوشش دادند و با آتش زدن بوته هایی که در کانال قرار داده شده بود، در واقع برای دشمن تولید مانع نمودند.
از این عناصر در جنگ های مکرری استفاده شد. به عنوان نمونه، در دفاع مقدس، خود ما با عنصری به نام "کانال ماهی" مواجه بودیم. بیشتر رزمندگان اسلام با این کانال آشنایی دارند. کانال بین بصره و خرمشهر احداث شده بود و  عملکرد دوگانه داشت. یکی از عملکردهای آن برای پرورش ماهی بود. از شیب و از آب رودخانه استفاده می شد، طول آن حدود پنجاه کیلومتر، عرض حدود 2 کیلومتر و عمق آن 10 متر بود.

سازمان پدافند غیرعامل در جهت تولید ادبیات غیرعامل در حوزه فرهنگی چه فعالیت هایی را انجام داده است؟

یکی از مولفه های دفاع غیرعامل که در راستای ماموریت ما قرار دارد فرهنگسازی است. ما برای فرهنگسازی چهار محله قائل هستیم که در ابتدا تولید ادبیات این حوزه و پرداختن به آن است و گام دوم آموزش و توزیع و نشر این علم است. در بحث تبلیغات نیز ارائه، تکثیر و حمایت اعمال  می شود. در گام بعدی تکرار این مباحث اهمیت دارد تا در اذهان مردم تبدیل به باور شود. اگر ما این چهار محله را روند حرکت فرهنگی بدانیم، در گام اولیه که تولید ادبیات با موضوع دفاع غیرعامل در حوزه فرهنگ است، بایستی ابتدا این موضوع را طراحی گردد. ما همه تلاشمان بر این است که به کمک دستگاه های فرهنگی این حوزه از ادبیات را جا بیندازیم و تعریف مکانی و بعد مقایسه تطبیقی داشته باشیم.
ما این موضوع را در کشورهای مختلف و حتی مهاجم و تهدید کننده مورد مقایسه قرار دادیم تا جایگاه خودمان را در این حوزه پیدا کنیم. از این منظر دشمنان ما که مشخصاً آمریکایی ها و اسرائیلی ها هستند به  این حوزه کاملاً توجه کرده اند و به عنوان یک الزام در تهاجمشان به آن توجه می کنند. آمریکایی ها به عنوان یک الزام در تهاجم استراتژی 20-20 ایجاد مشروعیت را در نظر می گیرند. چهار محور الزام حیاتی و اساسی آمریکایی ها برای تهاجم، اول مشرعیت در فضای بین المللی، دوم مشروعیت در کشور خودشان، سوم ایجاد مشروعیت و مقبولیت در کشور هدف و چهارم ایجاد مشروعیت در منطقه است. مشروعیت نیز دارای دو حوزه اساسی سیاسی و فرهنگی است. حوزه سیاسی در سطوح مختلف نهادهای بین المللی مثل شورای امنیت، آژانس اتمی و سازمان حقوق بشر اجرا می شود ولی در حوزه فرهنگ ایجاد باور در مردم کشورشان است.
مثلاً اینکه در کشورشان نخبگان و مردم را به این نتیجه برسانند که آمریکا هیچ چاره ای جز حمله به کشور ایکس ندارد. این امر مجموعه ای از اقدامات و الزامات فرهنگی را می طلبد که طبیعتاً بتوانند این مفهوم را به مردمشان القا کنند. در نهایت نیز این روند به وسیله دستگاه های افکار عمومی بررسی می شود و در نتیجه آنها متوجه می شوند که چقدر از افراد جامعه این مفاهمی را دریافت کرده اند. طبیعتاً همین ابزار در کشور مورد هدف نیز قرار می گیرد، چون آمریکا تجربه زیادی از تهاجم و سلطه گری در دنیا دارد و مدل های مختلف حضور نظامی را تمرین و امتحام کرده است، امروزه نتیجه ای که بدست آورده این است که در منطقه پایگاه نظامی داشته باشند ولی حکومت ها را مستقیم اداره نکند.
حتی در تجربه جنگ عرق بعد از تصرف، منطقی حاکم آمریکایی مستقیم را در عراق منصوب کردند ولی این روش را با کارکرد نامناسب یافتند که در نتیجه حکومت را از طریق دیگران ولی در کنترل خود انجام می دهند.
در این استراتژی، مباحث فرهنگی یا نوع دیگر آن یعنی امنیت روانی، جایگاه اساسی و مهمی دارد که شاید در خیلی از موارد درصد اهمیت بیشتری نسبت به برد نظامی دارد. با توجه به این اهمیت باید در دفاع جایگاه مفاهیم دفاعی در حوزه فرهنگ را تعریف کنیم و وقتی این کار انجام شد در گام های بعدی در حوزه های دانشگاهی و آکادمیک با تبدیل به متون آموزشی آنها را ارائه کنیم و کاربردی و اجرایی شود در حوزه تبلیغات و رسانه پخش و توزیع شود تا نهایتاً بتواند به یک باور ملی تبدیل شود که در نتیجه ما هم بتوانیم از این ابزار پیشرفته جهانی که ابزار فرهنگی است در جهت دفاع استفاده کنیم.

الزامات سازمان دفاع غیرعامل در این راستا چیست؟

یکی از این الزامات ما این است که کاملاً این موضوع را در حوزه فرهنگ توسعه بدهیم. من فکر می کنم کمتر اندیشمندی در حوزه فرهنگ باشد که باور نداشته باشد که فرهنگ خود یک نوع  دفاع است و ما در حوزه فرهنگی کاملاً  می توانیم دفاعی فکر کنیم. شاید در گذشته اگر این موضوع مطرح می شد بعضاً با ابهام یا اشکال روبرو بود ولی امروزه فکر می کنم میان اندیشمندان و فرهیختگان اصل موضوع جا افتاد باشد. 
 
علت توجه شما به عرصه هنر در بحث پدافند غیرعامل چیست؟

ما اگر بخواهیم اندیشه مان ماندگار شود، بایستی آن را با هنر آمیخته کنیم. شرط ماندگاری تفکر دفاع آمیختگی آن با هنر است. اولویت ما استفاده از هنرهای بومی و سنتی است که ریشه در فرهنگ خودمان دارد که ارتباط با مخاطب، ارتباط قدیمی و منسجم است. فکر می کنم ما بایستی در حوزه های هنری ضمن اینکه ادبیات دفاع را کامل تعریف می کنیم از حداکثر انرژی آن بهره برداری کنیم.
ما امروزه در آغازین گام های این کار و در حوزه تعریف ادبیات دفاع غیرعامل هستیم و تلاش می کنیم با تعامل   حوزه های فرهنگی ابتدا مفاهیم اولیه این حوزه را تعریف می کنیم. بخشی از مفاهیم ادبیات این حوزه از گذشته شناخته شده است و از دفاع مقدس تجربه آن را داشته ایم و در بعضی از حوزه ها باید ادبیات جدید تولید کنیم و مفاهیم جدید را مطرح نماییم.

با توجه به اینکه سی و یک دستگاه فرهنگی در کشور فعال هستند، به نظر شما چگونه می توان پدافند غیرعامل را به عنوان کار فرهنگی جا انداخت؟

اولین گام و مهمترین گام این است که یک جمع خبره از اهالی فرهنگ جمع شوند و این حوزه را به لحاظ مفهومی، موشکافی و دست به تولید فرهنگ و علم بزنند. امروزه حوزه هایی وجود دارد که باید به آنها پرداخت و این تولید را انجام داد.
اگر در این مفاهیم اولیه تولیدات ادبیات شود و ما آنها را در اختیار بگیریم، می توانیم به راحتی مفاهیم را توسعه دهیم و به حوزه های اجرایی تبدیل کنیم.
بالاخره یک مدیر فرهنگی ما که در دستگاه مشغول است، دارای یک باور و دانش است که ممکن است متعلق به گذشته باشد و هم زمان با ملاحظات امروزی نباشد. اگر دیدگاه و فکر یک مدیر قدیمی باشد، برنامه های قدیمی اجرا می شود و شاید ما را به حوزه هایی ببرد که خیلی امروز به کار ما نیاید ولی اگر باور داشته باشیم که می شود با حوزه فرهنگی دفاع کرد، به مرحله مطلوبی رسیده ایم، من فکر می کنم اساسی ترین نقش را در حوزه دفاع، فرهنگ دارد. سربازی که به حداکثر    سلاح ها و تکنوژی تجهیز باشد ولی بترسد و باور نداشته باشد که می تواند بجنگد، به هیچ وجه استفاده از تجهیزات نمی تواند برایش موثر باشد و برعکس یک رزمنده که سلاح ابتدایی دارد ولی مملو از انگیزه، باور و انرژی باشد می تواند با دشمن برخورد کند. این نکته ای است که ما در دفاع مقدس به آن رسیده ایم.

شما به بحث باور اشاره کردید، تا چه حد این باور در فرهنگسازی اهمیت دارد؟

وقتی انسان در معرض تهدید است معمولاً سه باور می تواند داشته باشد. باور نخست این است که آنقدر دشمن بزرگ است که ما هیج کاری نمی توانیم بکنیم که این باور مرعوبین است، یعنی کسانی که از دشمن ترسیده اند و قدرت تفکر و مقابله را از دست داده اند. باور دوم از آن کسانی است که توان خودی را باور نداشته باشند احساس کنند که چیزی نیستند و آنقدر کوچک هستند که نمی توانند در برابر قدرت بایستند و باور سوم این است که به بزرگی دشمن اعتقاد داشته باشد ولی از طرفی به توان خودی هم اعتقاد داشته و بگوید که ما می توانیم با دشمن برخورد کنیم و پیروز شویم. نمونه اش در دست  نوشته های شهید همت وجود دارد. ایشان نوشته اند که "وقتی می خواهم به منطقه عملیاتی بروم که ظاهراً به نظر می رسد خیلی قابلیت اجرای عملیات را ندارد، ابتدا روی منطقه تمرکز می کنم و تلاش می کنم به خودم بباورانم که این منطقه بیشترین ویژگی و قابلیت را برای عملیات دارد و بعد از اینکه به باور رسیدم احساس می کنم قدرت طراحی آن عملیات در ذهنم شکوفا می شود، یعنی وقتی به باور می رسم مثل این است که مجدداً شکفته می شوم و می توانم به طراحی و فکر بپردازم."ما امروز وقتی توان نظامی آمریکایی ها را بررسی و دنبال می کنیم به این جمع بندی رسیدیم که آنها علی رغم این همه عظمت و توانمندی، دارای اشکالات و ضعف های بسیار زیادی هستند که اگر ما در حوزه آن ضعف ها و اشکالات وارد شویم که وارد شده ایم، می بینیم دشمنی که در ظاهر قدر قدرت است ولی در باطن آنچنان نقاط ضعفی دارد که اگر به آنها بپردازیم، می توانیم به آن غالب شویم و این ناشی از باور است، اگر این باور در ما ایجاد شود، حتماً می توانیم از منافع، استقلال و ثبات سیاسی کشورمان در برابر تهاجمات دفاع کنیم.