زندگی‌نامه شهید مطهری

زندگینامه تفصیلی استاد شهید مرتضی مطهری
 

دوران کودکی استادی دانشگاه
سفر به قم فعالیت‌های فرهنگی
درس نهج‌البلاغه فعالیت‌های سیاسی
درس‌های امام خمینی حسینیه ارشاد
در محضر علامه طباطبایی تحول روحی
فعالیت‌های علمی و تبلیغی سنگری دیگر
ازدواج بازنشستگی
جلسات اصول فلسفه شهادت
عزیمت به تهران  

مرتضی مطهری در 13 بهمن 1298 ش، مطابق با 12 جمادی‌الاولی 1338 ق. در یک خانواده روحانی، در روستای فریمان پا به عرصۀ وجود نهاد. پدر وی حاج شیخ محمدحسین از شخصیت‌های روحانی و مورد توجه این قریه بود. وی از شاگردان آخوند خراسانی بود که در 1313 ﻫ.ق. از نجف به مشهد بازمی‌گردد.
تقوا و فضایل اخلاقی این مرد روحانی زبان‌زد عام و خاص بوده است. آیت‌الله نجفی مرعشی ایشان را شخصیتی بی‌نظیر می‌دانست. (1)
با وجود آن‌که وی از فقر بسیار برخوردار بود، هرگز از وجوهات شرعی استفاده نمی‌کرد و از راه حق‌الزحمه‌ای که بابت نوشتن سند برای مردم دریافت می‌کرده و ادارۀ یک دفتر ازدواج و طلاق، زندگی خود را تأمین می‌کرد. وی دارای دو دختر و پنج پسر، به نام‌های محمدعلی، مرتضی، محمدباقر، محمدتقی و حسن بود.
ایشان ذوق شعری داشته و دفتری شامل هزار بیت شعر از وی بر جای مانده است. وی در سال 1350 ﻫ ق در سن 101 سالگی فوت می‌کند.
 
مطهری در مورد فضایل اخلاقی و معنوی پدر خود می‌گوید:
 «از وقتی که یادم می‌آید، حداقل از چهل سال پیش من می‌دیدم این مرد بزرگ و شریف هیچ وقت نمی‌گذاشت و نمی‌گذارد که وقت خوابش از سه ساعت از شب گذشته تأخیر بیفتد. شام را سر شب می‌خورد و سه ساعت از شب گذشته می‌خوابد و حداقل دو ساعت به طلوع صبح مانده بیدار می‌شود و حداقل قرآنی که تلاوت می‌کند یک جزء است و با چه فراغت و آرامشی نماز شب می‌خواند. حالا تقریباً صدسال از عمرش می‌گذرد و هیچ‌وقت من نمی‌بینم که یک خواب ناآرام داشته باشد و همان لذت معنوی است که این‌چنین نگهش داشته است. یک شب نیست که پدر و مادرش را دعا نکند.» (2)
 مادر مرتضی نیز بانویی پرهیزکار و از حافظه‌ای قوی و قدرت بیان والایی برخوردار بود. اشعار بسیاری را با حضور ذهن فوق‌العاده از حفظ داشت، به‌گونه‌ای که اگر کسی بیتی از شعری را می‌خواند، به سرعت دنبالۀ آن را نقل می‌کرد. وی از طب سنتی اطلاعات خوبی داشت و به معالجۀ زن‌های روستای خود می‌پرداخت. به قول مطهری، پدرش 60 سال طبیب روحانی و مادرش سالیان دراز طبیب جسمانی مردم بود. از این بانوی پرهیزکار نقل شده که در ماه هفتم حاملگی خود، یک شب خواب می‌بیند که در مسجد محلۀ خود در میان جمعی از بانوان نشسته است. در این هنگام بانوی بزرگواری با مقنعه وارد می‌شود، در حالی که دو خانم دیگر او را همراهی می‌کنند. این خانم‌ها که گلاب‌پاش‌هایی را در دست داشتند، به دستور آن بانوی بزرگوار بر سر نمازگزاران گلاب می‌پاشند. وقتی که نوبت مادر مرتضی می‌رسد بر سر وی گلاب بسیار می‌پاشند. در این حال ترس وی را فرا می‌گیرد که